... من از این دونان شهرستان نیم
خاطر پر درد کوهستانیم،
کز بدی بخت، در شهر شما
روزگاری رفت و هستم مبتلا!
هر سری با عالم خاصی خوش است
هر که را که یک چیزی خوب و دلکش است ،
من خوشم با زندگی کوهیان
چون که عادت دارم از طفلی بدان .
*****
به به از آنجا که ماوای من است،
وز سراسر مردم شهر ایمن است!
اندر او نه شوکتی ، نه زینتی
نه تقلید، نه فریب و حیلتی .
به به از آن آتش شبهای تار
در کنار گوسفند و کوهسار!
به به از آن شورش و آن همهمه
که بیفتد گاهگاهی در رمه :
بانگ چوپانان، صدای های های،
بانگ زنگ گوسفندان ، بانگ نای !
زندگی در شهر، فرساید مرا
صحبت شهری بیازارد مرا ...
زین تمدن، خلق در هم اوفتاد
آفرین بروحشت اعصار باد
به امید دیدار
بهرام
انتخاب خیلی قشنگی بود