ای شور ای قدیم

صبح
شوری ابعاد عید
ذایقه را سایه کرد .
عکس من افتاد در مساحت تقویم:
در خم آن کودکانه های مورب،
روی سرازیری فراغت یک عید
داد زدم:
"به ، چه هوایی !"
در ریه هایم وضوح بال تمام پرنده های جهان بود.
آن روز
آب ، چه تر بود!
باد به شکل لجاجت متواری بود.
من همه مشق های هندسی ام را
روی زمین چیده بودم.
آن روز چند مثلث در آب
غرق شدند.
من
گیج شدم،
جست زدم روی کوه نقشه جغرافی:
"آی ، هلیکوپتر نجات !"
طرح دهان در عبور باد به هم ریخت.

ای وزش شور ، ای شدیدترین شکل!
سایه لیوان آب را
تا عطش این صداقت متلاشی
راهنمایی کن.



به امید دیدار
بهرام

نظرات 2 + ارسال نظر
مقاله بی سر سه‌شنبه 17 تیر‌ماه سال 1382 ساعت 01:43 ق.ظ http://sh2tg800.blogsky.com

آرش جون فطیر ! مخلسم !

غریب سه‌شنبه 17 تیر‌ماه سال 1382 ساعت 09:21 ق.ظ http://baranemehr.blogsky.com

دوست مهربانم سلام...
صبحت بخیر... شعری برای تشکر مهربانی دوستان در سرزمین مهر نگاشته شده است که نهایتش تا خداست . منتظریم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد