داستان کوتاه(قسمت ۲)

این هم قسمت داستانی که گفته بودم اگه نخوندین صفحه ۳ قسمت اول است .


گرامافونی که بهار چهار سال پیش اونو برای بی تا از یه سمساری توی میدون بهارستان خریده بود و بی تا مثل یه بچه ذوق کرده بود.
 شادی بی تا همیشه براش مثل یه هدیه بود... به دیوار خیره شد و همه ی این افکار از سرش گذشت.
امشب بی تا رو توی تمام خونه میدید. میخواست بهش فکر نکنه . اگر میخواست به بی تا فکر نکنه پس پای گرامافون چیکار میکرد؟
آهنگ قذیمی با صدای خش دارش شروع به خوندن کرد ، تنها ماندم...
دوباره یاد بی تا افتاد.  صداشو میشنید: امیر ، اگه من بمیرم چیکار میکنی؟ از بین اینهمه حرف همین یکی یادش اومد . اون گفته بود : یه ساعت بعدش من پیشتم! اگه فکر کردی که بمیری از دست من خلاص میشی کور خوندی!
و هر دو خندیده بودند. حالا بی تا چهار ساله که رفته و اون هنوز اینجاست. اما بودنی که با نبودن تفاوت چندانی نداشت ! یه مرده ی متحرک.

چایی آماده بود و صدا فضا رو با خودش چهار سال به عقب برده بود. پرده ها رو کنار زد و با یه استکان چای در دستش توی کاناپه فرو رفت.کوچه اونشب خلوت بود و نور چراغ توی کوچه به درون اتاق تاریک افتاده بود.کاری با بیرون خونه نداشت . فضای این طرف پنجره ها دیوونش کرده بود.دیگه تحملشو نداشت. دیگه نمیتونست این حس رو تحمل کنه. چایی رو خورد و سعی میکرد که به بی تا فکر نکنه. وقتی که اون مرده دیگه کاری از دست من بر نمیاد...
شایدم بیاد...

بوی تعفن تمام آپارتمان رو برداشته بود. بعد از جست و جوی زیاد. همسایه ها رد بو رو از آپارتمان اون پیدا کردن. در زدند کسی جواب نداد. در رو شکوندند و با صحنه ی بدی مواجه شدند.
جسد یه مرد روی کاناپه بود.
صفحه تموم شده بود و گرامافون خش خش میکرد.
 


**
امیدوارم قشنگ بوده باشه ...
بهرام

نظرات 2 + ارسال نظر
آدیاباتیک پنج‌شنبه 22 خرداد‌ماه سال 1382 ساعت 12:28 ب.ظ http://adiabatic.blogsky.com

سلام
اگه موافق باشی میتونیم بهم لینک بدیم.چطوره؟

مسعود پنج‌شنبه 22 خرداد‌ماه سال 1382 ساعت 12:44 ب.ظ http://weblizard.blogsky.com

جالب بود.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد