گاه می گویند و می بینند حلقه را کوچک . چرا حلقه این عظمت را در اسم دترد و خود کوچک است . مردمانی حلقه را در آنچه هست می بینند و فقط می بینند؛عضو آن نیستند و اگر هم باشند به آن ایمان ندارند !!!
همه ما عضو حلقه هستیم: پاهایمان در ستایش آن قدم می گذارند. حلقه را نشانه محدودیت باور دارند ! اما حلقه در دست آزادیست .
همه ما حلقه را آن گاه لمس خواهیم کرد که از آن به اوج برسیم .
بادی می وزد بر تپه ای ساکت و خلوت . غروب آغاز می شود . نسیم برگها را فرا می خواند . صدای پای اسب هم اوج را می خوتند . مردانی بر تپه می آیند با زرهی سرخ؛سرخی را که از آن مقدس گرفته اند .شمشیرها به هم می خورند صدای افتادن آنها خاک را به آواز می خواند . ناگاه همه بر زمین خوابیده اند . حال آنها اوج را لمس کرده اند آن حلقه های بزرگی که سرخی اوج را نوا داد غروب می کند .
مشت گره کرده خویش درون باز می شود . حلقه بر دست نشسته می شود و طلایی دست یافتنی....
بخشی کوتاه از حلقه نوشته: ارسلان آقاخانی
آقای اقاخانی قول داده اند که از این به بعد مطالبی از کتاب هایشان را برای وبلاگ ما بفرستند.
به امید دیدار
بهرام