شب شعر

دو تا شعر از خانم مریم حیدر زاده


برگرد


برگرد بی تو بغض فضا وا نمی شود

یک شاخه یاس عاطفه پیدا نمی شود

 

در صفحة دلم تو نوشتی صبور باش

قلبم غبار دارد و معنا نمی شود

 

بی توش کست پنجرة رو به آسمان

غم در حریم آبی دل جا نمی شود

 

دریای تو پناه نگاه شکسته است

هر دل که مثل قلب تو دریا نمی شود

 

می خواستم بچینم از آن سوی دل گلی

اما بدون تو که گلی وا نمی شود

 

دردیست انتظار که درمان آن تویی

این درد تلخ بی تو مداوا نمی شود

 

زیباترین گلی که پسندیده ام تویی

گل مثل چشم های تو زیبا نمی شود

 

بی توش کسته شد غزل آشناییم

این رسم مهربانی دنیا نمی شود

 

گفتی صبور باش و به آینده ها نگر

پروانه که صبور و شکیبا نمی شود

 

شبنم گل باز نگاه مرا شسته است

دل در کنار یاد تو تنها نمی شود

 

گلدان یاس بی توشکست و غریب شد

گلدان بدون عشق شکوفا نمی شود

 

باران کویر روح مرا می برد به اوج

اما دلم بدون تو شیدا نمی شود

 

رفتی و دل میان گلستان غریب ماند

دیگر بهار محو تماشا نمی شود

 

رویای من همیشه به یاد تو سبز بود

رفتی و حرفی از غم رویا نمی شود

 

یک قاصدک کنار من آمد کمی نشست

گفتم که صبح این شب یلدا نمی شود؟

 

دل های منتظر همه تقدیم چشم تو

امروز بی حضور تو فردا نمی شود ....



شعر دوم خانم حیدرزاده


چند تکه آرزو


کاش وقتی زندگی فرصت دهد

گاهی از پروانه ها یاد کنیم

کاش بخشی از زمان خویش را

وقف قسمت کردن شادی کنیم

 

کاش وقتی آسمان بارانیست

از زلال چشمهایش تر شویم

وقت پاییز از هجوم دست باد

کاش مثل پونه ها پر پر شویم

 

کاش وقتی چشمهایی ابریند

به خود آییم و سپس کاری کنیم

از نگاه زرد گلدان هایمان

کاش با رغبت پرستاری کنیم

 

کاش دلتنگ شقایق ها شویم

به نگاه سرخشان عادت کنیم

کاش شب وقتی که تنها می شویم

با خدای یاس ها خلوت کنیم

 

کاش گاهی در مسیر زندگی

باری از دوش نگاهی کم کنیم

فاصله های میان خویش را

با خطوط دوستی مبهم کنیم

 

کاش با چشمانمان عهدی کنیم

وقتی از اینجا به دریا می رویم

جای بازی با صدای موج ها

دردهای آبیش را بشنویم

 

کاش مثل آب ، مثل چشمه سار

گونه نیلوفری را تر کنیم

ما همه روزی از اینجا می رویم

کاش این پرواز را باور کنیم

 

کاش با حرفی که چندان سبز نیست

قلب های نقره ای را نشکنیم

کاش هر شب با دو جرعه  نور ماه

چشم های خفته را رنگی زنیم

 

کاش بین ساکنان شهر عشق

رد پای خویش را پیدا کنیم

کاش با الهام از وجدان خویش

یک گره از کار دلها وا کنیم

 

کاش رسم دوستی را ساده تر

مهربان تر آسمانی تر کنیم

کاش در نقاشی دیدارمان

شوق ها را ارغوانی تر کنیم

 

کاش اشکی قلبمان را بشکند

با نگاه خسته ای ویران شویم

کاش وقتی شاپرک ها تشنه اند

ما به جای ابرها گریان شویم

 

کاش وقتی آرزویی می کنیم

از دل شفاف مان هم رد شود

مرغ آمین هم از آنجا بگذرد

حرف های قلبمان را بشنود

 

امیدوارم خوشتون بیاد

به امید دیدار

بهرام 

 

 

 

نظرات 2 + ارسال نظر
کویر دوشنبه 19 خرداد‌ماه سال 1382 ساعت 01:13 ب.ظ http://shabkavir.blogsky.com

بابا کپی رایت

محسن دوشنبه 19 خرداد‌ماه سال 1382 ساعت 01:26 ب.ظ http://aaaa.blogsky.com

دل اگر رفت شبی کاش دعایی بکنیم / راز این شعر همین مصرع پایانی بود /// من می دونم همین روزا عشق من از یادت میره / بعدش خبر میدن بیا که داره دوستت می میره

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد