سلام
چند تا شعر قشنگ پیدا کردم گفتم خالی از لطف نیست واسه شما هم بنویسم فقط حیف که اسم شاعر انها رو نمی دونم .
کاش می شد . . . .
کاش یک شب
وقتی که خواب
روی تمام خستگی هایت پهن شده
و رنگهای در هم و بر هم
مقابل پلکهایت می لرزند؛
خواب مرا ببینی.
آن وقت
آن صدای مخملی
که شبیه صدای خداست
برایت یک قصه ی بدون کلاغ بگوید
که دروغ هم نباشد
کاش
صبح که بیدار شدی
آن صدای مخملی را به یاد داشته باشی
وقصه اش را
که منم
و حقیقت دارم .
صدا
خدا برایت آواز می خواند
وقتی که مرده ای
وذره های خاک
گوش و دماغت را پر کرده اند . . .
چه ترکیب آشنایی!
صدای باد که در شاخه ها می پیجد
همراه باران که به شیشه می کوبد
و هجوم موج
که بر ساحل می نشیند . . .
خدا برایت آواز می خواند
وقتی که مر ده ای
و بالهایت
به نرمی ابرها
ساییده می شود
و گیسوانت در آ غوش ماه می لغزد،
و سینه ات
از هوایث خنک اردیبهشت
پر می شود
خدا برایت آواز می خواند
از زیبا ترین حنجره
شعری را
که تو گفته ای . . .
دوستان شما کیمیاگران
سلام کیمیاگران . خیلی شعر قشنگی بود . موفق باشین .
از اسم سایت چیزی دستگیرم نشد میشه توضیح بدین؟
اقا پرویز راجع به اسم ان که در صفحه ۳ توضیح دادن که . .. .