گفتیم چند تا شعر از سهراب نئشتیم اگه از فریدون مشیری ننئیسیم ۴ روز دیگه حالمون رو بگیره شعر اونو حتما بخونین تا خدای ناکرده از ما ناراحت نشه .
بی تو، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم، همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم، شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم، شدم آن عاشق دیوانه که بودم. در نهانخانهً جانم، گل یاد تو، درخشید، باغ صد خاطره خندید، عطر صد خاطره پیچید: یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم ساعتی بر لب آن جوی نشستیم. تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت. من همه ، محو تماشای نگاهت. آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشهً ماه فرو ریخته در آب شاخه ها دست برآورده به مهتاب شب و صحرا و گُل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ یادم آید ، تو به من گفتی: -« از این عشق حذر کن! لحظه ای چند بر این آب نظر کن، آب، آیینهً عشق گذران است، رفت در ظلمت غم، آن شب و شب های دگر هم، نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم، نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم... بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!
کیمیاگران